مردی از شولم A MAN OF SHOULAM مطالب هنری ،ورزشی، خاطرات شخصی و متنوع ANYTHING |
|||
چهار شنبه 5 شهريور 1393برچسب:, :: 23:0 :: نويسنده : شیرمحمد عاشوری SHIR MOHAMMAD ASHORI
پدر خدابیا مرز من تفنگ سرپر درازی داشت از اون تفنگهای چخماخی قدیم که میرزا کوک خان جنگلی از آن استفاده می کرد. تفنگ اسم عجیبی داشت اسمش بود "حاجی مصطفی" ! لوله دراز ودسته چوبی گردی داشت . بسیار خوش دست ودقیق بود وکمتر تیرش به خطا می رفت.صدایش با سایر تفنگهای مشابه تفاوت داشت صدایی صاف وپرطنین که از دور دست شنیده می شد.این تفنگ خیلی برای ما عزیز بود وخیلی دوستش داشتیم.هرنوع شکاری با اون انجام گرفته بود از گوزن وحشی تا پرندگان . پدر که سنش از پنجاه گذشت شوق شکارش ته کشید وبه جای اوبرادریزرگم یدالله با این تفنگ به شکار میرفت بعد برادران دیگرم دست به تفنگ شدند . یدالله بیشتر شکار قرقاول دوست داشت و علی وحبیب به شکار پرنده ای نوک دراز وحلال گوشت به نام محلی"کَفات" علاقه مند بودند البته حبیب گه گاهی به شکار گراز هم می رفت.من از همه کوچکتر بودم وقتی سنم از 18 رسید کم کم من هم به این تفنگ دست درازی کردم وشروع کردم به شکار .اولین شلیک با این تفنگ خاطره انگیز بود وقتی پدرم هدفی را در صد متری گذاشت واز من خواست بزنم.وقتی ماشه را کشیدم تفنگ شلیک کرد صدای وحشتناکی از آن برخاست و قنداق تفنگ محکم به شانه ام کوبید .تجربه تازه ای بود تا حساب کارِ شکار با این تفنگ دستم بیاید وقتی دیپلم گرفتم دیگه گوشم به حرف کسی بدهکار نبود وبی اجازه یا با اجازه تفنگ را بر می داشتم ومی زدم به کوه که البته چیزی گیرم نمی امد.یکی دوبار هم تنهایی به شکار گراز رفتم .وچندین بارهم در فصل زمستان به شکا رپرندگان بومی مشغول شدم که بسیار خاطره انگیز بود .این تفنگ عشق ما بود وبسیار دوستش داشتیم . تفنگ در خانه ودر امن وامان بود تا اینکه یک روز شایعه انداختند که از سوی ژاندارمری دستور آمده دارندگان سلاحهای شکاری هرچه زودتر سلاح خود را تحویل دهند ابتدا جدی نگرفتیم اما دیدیم کار به تهدید وزندان و اولتیماتوم کشیده بنابر این با غمی جانکاه واندوهی فراوان دل از این تفنگ خاطره انگیز بر کندیم ویک روز برادرم حبیب خبر آورد که تفنگ را تحویل داده .این شد که برای همیشه "حاجی مصطفی " از پیش ما رفت با کوهی از خاطرات شیرین. هنوز شکل وشمایل آن تفنگ کامل در مخزن خاطراتم نهفته است گویی که همین دیروز با آن به شکار رفتم .اما افسوس ، چون برخی تمرد کردند وسلاح خویش را تحویل ندادند وبعدها در دست برخی تفنگهایشارا دیدیم که با آن به شکار میرفتند.یادت به خیر"حاجی مصطفی" !!. نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ مردی از شولم خوش آمدید.این وبلاگ در برگیرنده مطالب مختلفی شامل خاطرات ، شعرمحلی وتالشی،شعرهای روز و نیز تصاویرمی باشد. این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و مطالب ان در زمینه های مختلف نقطه نظرات خودم می باشد امکان این هست که در بعضی موارد اشتباهاتی در بیان رخ دادهایی که جنبه غیر شخصی داشته باشد، وجود داشته باشد .در مورد شعرها نیز عرض شود تمام شعرها را خودم سروده ام وبراین باورم استفاده ازمطالب دیگران به نام خودهنر نیست. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||
![]() |